پژوهشكده تحقيقات اسلامى

30

سرداران صدر اسلام (فارسى)

نيزه‌اش به هاشم مىزد و او را به پيكار تشويق مىكرد . او نيز با شيوهء خاصى پرچم را تكان مىداد و با سرعت پيشروى مىكرد . هاشم مرقال از يك سو ، و ابوالأعور سلمى در رأس سپاه شام از سوى ديگر به طرف يكديگر پيشروى كردند ، و آنچنان نبردى در گرفت كه نظيرش را هيچكس نشنيده بود ، وطرفين كشته‌هاى زيادى را متحمل شدند . « 1 » در دومين روز از جنگ ، هاشم در رأس جمعى از سواره نظام كه از آمادگى و آرايش خوبى برخوردار بودند ، به سمت سپاه شام حركت كرد . از آنسو ، ابولأعور سلمى در رأس سپاه دشمن به هماوردى هاشم برخاست . هر دولشكر در اين روز پيكار سختى را آغاز كردند ، سواره بر سواره حمله مىبرد ، و پيادگان در برابر پيادگان رزم مىنمودند ، و هنگامى از يكديگر جدا شدند كه جنگ سختى را پشت سر گذاشته بودند . « 2 » احنف بن قيس كه خود يكى از فرماندهان سپاه على عليه‌السّلام در صفين است مىگويد : « به خدا ، من نزديك عمّار ياسر بودم ، و ميان من و او مردى از بنى شعيراء قرار داشت . با هم به پيش رفتيم تا به نزد هاشم مرقال رسيديم . عمار به او گفت : پدر ومادرم فداى تو باد ، به دشمن حمله كن ، اين را گفت و به گوشه‌اى از جناح راست سپاه دشمن نگريست . هاشم به وى گفت : اى عمّار ، خدا تو را رحمت كند ، تو مردى هستى كه جنگ را سبك گرفته‌اى ، ولى من بايد با اين پرچم و اين گروه به پيش بتازم ، و اميدوارم كه دراين حمله به مراد خود برسم و پيروز شوم و اگر اندكى سبك بگيرم و بى موقع هجوم برم از هلاكت درامان نباشم . »

--> ( 1 ) . وقعهء صفين ، ص 328 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 8 ، ص 12 . ( 2 ) . وقعهء صفين ، ص 214 .